تفکر سیستمی در مقابل تفکر خطی

چطور میتونم اعضای تیمم رو مسئولیت پذیرتر کنم؟

چطوری میتونم انگیزه نیروهام رو تقویت کنم ؟

سوالات بالا رو خیلی از مدیران توی جلسات می پرسند.

بعقیده من این سوالات خودشون نشون دهنده یک مشکل بزرگتره . طرز فکری که این سوالات رو تولید میکنه بر تغییر دیگران تمرکز داره وهیچ چیزی نا امید کننده تر از تلاش برای تغییر دیگران نیست.

بین تغییردادن دیگران  و تاثیر گذاری روی دیگران یک فرق بزرگ هست. این تفاوت نامحسوسه اما از درک عمیق کارکرد روابط نشأت میگیره. دیدگاهی که بر تغییر دیگران تکیه داره  همیشه مشکل رو در بیرون جستجو میکنه و دنبال یک عامل اصلی بعنوان عامل تولید کننده مشکل میگرده.

در تفکر خطی ذهنیت اینگونه است که اینو انجام بده در نتیجه اونو بدست بیار . بعنوان مثالهایی در مورد تفکر خطی میشه به موارد زیر اشاره کرد: تعمیر ماشین، درست کردن چوب گلف ، تصحیح کدهای یک برنامه  کامپیوتری

تفکر خطی زماتی مفیده که تنها یک دلیل قابل شناسایی وجود داشته باشه. مشکل اینه که رهبرات شرطی شده  اند که فقط مسایل رو حل کنند و کارها رو انحام بدن و تمایل دارن تفکر خطی رو بکار ببرن و این در حالیه که چندین عامل مشارکت کننده که بر یکدیگر اثر میگدارند در بوجود اومدن اون مشکل نقش داره و نه فقط یک عامل مستقل.

رهبری یک فرایند رابطه محور است و لازمه که رهبر درک درستی از شیوه کارکرد روابط داشته باشه. متغیرهای زیادی برکارکرد افراد تاثیرگذارند.

یک طرز فکر صحیح تر برای  هدایت و تاثیر گذاری بر محدوده وسیعتری از متغیرها میتونه تقکر سیستمی باشه.

در تفکر سیستمی شخص ،  متغیرهای متعددی که میتواند بر روی مساله تاثیرگذار باشند رادر نظر میگیرد.

همیشه به این موضوع دقت داشته باشید که یکی از متغیرها ، همیشه فقط یکی از متغیرها است

در تفکر سیستمی ، هر رابطه ای که ما دارم و هر چیزی که دراون  مشارکت میکنم در بروز موفقیت ها و شکست های ما تاثیرگذاره. و ما در هر چیزی که اتفاق میفته داریم مشارکت میکنیم حتی اگه خودمون ندونیم.

در تفکر سیستمی ، هدف تغییر دیگران نیست. هدف تغییر خودمان و دانستن اینکه ما کی تغییر میکنم است و دیگران به طریقی به تغییر ما واکنش نشون میدن.

منبع

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *